دنیای نفیس

دردل ها و دست نوشته های من

سلام

سلامی به لطافت شکوفه های بهاری/حرارت تابستون/عظمت پاییز/پاکی زمستون

مدتها بود که نوشتن رو کنار گذاشته بودم تنها کاری که میتونست روح منو ارضا کنه.از خودم دور شده بودم گیج و سردرگم...دوباره میخوام شروع کنم به خودم برگردم

لا به لای داستان ها و شعرایی که از گوشه کنار تو وب میارم گاهی از دست نوشته های خودمم میزارم.نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

بهترین باش

بهترین باش........

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

سلام این روزا اصلآ حالم خوب نیس دیگه حال نت رو ندارم

۲تا از دوستام تصادف کردن واسه خوب شدنشون دعا کنید

امتحانات هم که نزدیکه پس تا یه مدتی بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

مغز

دکتر وارد شد با نگاهی خسته و جدی

ـ متاسفم که باید  حامل خبر بدی براتون باشم تنها امیدی که برای مریض باقی مونده پیوند مغزه! این عمل کاملا ریسکی و خطرناکه و در عین حال راه دیگه ای نمونده بیمه کل هزینه عمل رو میده ولی هزینه مغز با خودتونه!

اعضا خانواده در سکوت مطلق....بالاخره یکی پرسید قیمت یه مغز چنده؟؟!؟!؟!؟دکتر بلافاصله جواب داد:50۰0دلار برای مغز مرد ۳0۰0دلار برای مغز زن.....

آقایون سعی میکردند نخندن و نگاشون با خانوما تلاقی پیدا نکنه....که یه مرد فوضول دیگه طاقت نیاورد با ذوق پرسید:چرا مغز ما آقایون گرونتره؟؟!!!!

دکتر:این قیمت استاندارد عمله باید یاد آوری کنم که مغز خانمها چون استفاده میشه دست دومه و  طبیعتا ارزونتره!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

یلدا...

 

یادمون باشه زندگی اینقدر کوتاهه  که یک دقیقه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت

یلداتون مبارک

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

همه شب هاتون یلدایی....ادامه مطلب رو هم ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

یلدا

تو میری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم!!

بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم.....

اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست!

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

ایستگاه

مرد تنها/نشسته به انتظار

نگاه گم شده اش/ به سنجاق سر دخترک

قطار نزدیک است/همهمه عابران

مرد تنها/نشسته به انتظار

سخت در عجب است/از این دلواپسی ها

عجله؟

؟

؟

قطار نزدیک است/دستی دراز/سوتی گوش خراش/نگاه و نگاها

مرد در تقلا/سوتی گوش خراش/رفتن و رفتنها

مرد تنها/سر آمده انتظار

قطار دور است

در سینه حبس/آخرین نفس

singly

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

زوج رمانتیک

 

یک زوج در اوایل 60سالگی،در یک رستوران کوچیک و رمانتیک سی وپنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن

ناگهان یک پری کوچولو قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:شما زوجی مثال زدنی هستین و در تمام این مدت به هم وفادار موندین.هر کدومتون میتونید یک آرزو بکنین!

خانم گفت:اوووووووووووه من میخوام به همراه همسر عزیزم دور دنیا سفر کنم.

پری چوب جادوییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی گفت و 2تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک QM2 در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقاهه بود که آرزو کنه،چند لحظه فکر کرد و گفت:خب این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یکبار نصیب آدم میشه؛بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینکه همسری 30سال جوانتر از خودم داشته باشم..!!

خانم و پری خیلی ناراحت شدن ولی آزرو،آرزوی دیگه!!!

پری چوب جادوییش رو چرخوند و.....اجی مجی لاترجی.......

و آقا92ساله شد.

پیام اخلاقی داستان:

مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن

ولی پریها.....مونث هستند!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

۲۴ ساعت از زندگی دختران

دوستای گلم از مطالبی که میزارم دلخور نشین.قصد توهین ندارم.

برین ادامه مطلب.نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط نفیس  | 

زن ها فرشته اند!!!!

۱روز یک زن و مرد ماشیناشون با هم تصادف میکنه به طوری که هر دو ماشین به شدت آسیب میبینه.ولی هر دو به طرز معجزه آسایی جون سالم بدر میبرن....

وقتی هردو از ماشین که حالا تبدیل به آهن قراضه شده پیاده میشن خانم راننده میگه:آه چه جالب شما مرد هستید!

ببینید چه به روز ماشینامون اومده ولی ما سالم هستیم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری باهم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باهم آغاز کنیم

مرد با هیجان میگه:بله کاملا با شما موافقم حتما این نشانی از خداست

خانم ادامه میده:ببین یک معجزه دیگه ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب کاملا سالمه.خدا این طور خواسته تا این تصادف خوش یمن که میتونه شروع جریانات جالبی برای ما باشه رو جشن بگیریم و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده مرد که به وجد اومده سرش رو به علامت تصدیق تکون میده و در حالیکه زیر چشمی اندام زن رو دید میزنه درب بطری رو باز و نصف شیشه رو سر میکشه و بر میگردونه به زن.

زن درب بطری رو میبنده و شیشه رو به مرد برمیگردونه.مرد میگه شما نمی نوشید؟!؟

زن در حالی که لبخند شیطنت آمیزی میزنه در جواب میگه :نه عزیزم فکر کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

...؟؟

زندگانـــــــــی ام ساکت است ...
جز کار کـــــــــردن و قدم زدن کار دیـــــــــگری ندارم ...
هــــــــــــــــــوس دیدن مردم را ندارم ...
و احساس می کـــــــــنم که در انتظار چیز تازه و غریـــــــــبی هستم ...
که بخش ناســـــــــوخته ی روحم را بسوزاند ...
مـــــــــی خواهم بیـــــــــشتر بنویـــــــــسم ...اما نـــــــــمی توانم ....
کـــــــــمی ملولم و ســـــــــکوت سیاهـــــــــی روحم را فرا گرفته است ..
ای کـــــــــاش می توانستم ســـــــــرم را روی شـــــــــانه هایت بگذارم ....
جبران خلیل جـــــــــبران...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

نمیدانم چرا؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

خدایا

 

 

وقتی از تو دورم آسمانم بی ستاره تر از همیشه می شود و غرق در بی کسی به آلونک کنار ساحل پناه میبرم و دیگر ماه هم دعوتم را رد میکند.

وقتی که رد پایت را در کوچه های سرسبز خاطرم میگیرم هزاران خورشید در اعماق وجودم طلوع میکند و من شادتر از همیشه لبخند قاصدک را پاسخ میدهم.

ناجی من ! گاهی آنقدر نزدیکی که تمام کهکشان ها در اتاقم جای میگیرد و گاهی آنقدر دور که در مرداب های بی کسی به دنبال نیلوفر میگردم

singly

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

برای همه ی ما پیش اومده که هرزگاهی از این زمین پر هیاهو جدا بشیم و به آسمون پناه ببریم جایی که به نظر انتهایی نداره و ناشناخته س و هرچی بیشتر به عمقش پی ببری از خودت دورتر و به خدا نزدیکتر میشی.آسمون شهرهامون این روزا بی رونق شده.......

singly

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط نفیس  | 

  

هرکجا که هستی

در  اعماق  جستجو  کن .

زمین را هرقدر می‌توانی بیشتر حفر کن .

زیرا همیشه چشمه‌ها در اعماق زمین‌اند .

بگذار  تاریک اندیشان  فریاد  بر آورند :  همیشه  در  اعماق  جهنم  است ...!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 7:23 قبل از ظهر  توسط نفیس  |